بشارت باد بر یاران که بوی یار می آید ( یاسر رحمانی )

بشارت باد بر ياران که بوی يار می آيد

 

مسيح ال پيغمبر سليمان وار می آيد

 

خماری از سر مستان آتش نوش بيرون شد

 

که ساقی با صبويی پُر، بر خمار می آيد

 

مدار گردش عالم بود از چرخش چشمش

 

همه کون و مکان را نقطه پرگار می آيد

 

وجاءالحق به بازويش،کمان طاق دو ابرويش

 

جلالت کن تماشا حيدر کرار می آيد

 

سرآمد شام دربندی، حديث آرزومندی

 

طبيب دردهای اين تن تبدار می آيد

 

سلاح خويش برگيريد ای ياران ثارلله

 

که طی شد ليتناکنا  ز ره سردار می آيد

 

برون از کنج عزلت شو الا ای زاهد عامی

 

رها کن چله هايت را که خوش اسرار می آيد

 

بشارت باد يا زهرا که ايام غمت سر شد

 

نويد انتقام سيلی اغيار می آيد

 

دم اين المفر گيريد ای طاغوت مسلکها

 

که فرياد انا المهدی زکوی يار می آيد

 

الا ای منتظر ديگر غمت از سينه بيرون کن

 

کنون آغوش خود بگشای چون غمخوار می آيد


ياسر رحمانی

3 جولای 2016
مذهبی دیدگاه‌ها برای بشارت باد بر یاران که بوی یار می آید ( یاسر رحمانی ) بسته هستند

شب شکست و نور حق شد جلوه گر ( ناصر شهریاری )

شب شکست و نور حق شد جلوه گر

 

در دل شب پرتو افشان شد قمر

 

خاک پای او همه دُر و گهر

 

آمد آنکه از پی اش آيد سحر

 

 

 

نام او همنام ختم المرسلين

 

وارث علم اميرالمومنين

 

 

 

آمده مشکل گشای ديگری

 

کوثری ديگر ز نسل کوثری

 

حيدری با جلوه ی پيغمبری

 

احمدی با جلوه های حيدری

 

 

 

شد ز بوی نرگسی اش سينه مست

 

وز جمالش ديده ی آيينه مست

 

 

 

عالم امشب جان پر احساس داشت

 

عطر نرگس جلوه های ياس داشت

 

عسگری در خانه، خيرالناس داشت

 

در بغل آيينه ی عباس داشت

 

 

 

سامرا شد رشک جنات برين

 

شد بهشت ديگری روی زمين

 

 

 

در رکابش عالمی حلقه به گوش

 

برده خالش از دو عالم عقل و هوش

 

دشمن حيدر بگو ديگر خموش

 

خون حيدر در رگش اندر خروش

 

 

 

در ميان معرکه باشد چنين

 

هم علی و هم يل ام البنين

 

 

 

هر نفس با ياد دلبر می زند

 

در هوايش مرغ دل پر می زند

 

چون گدا اين خانه را در ميزند

 

می ز جام پور کوثر می زند

 

 

 

فاش می گويم امامم مهدی است

 

تا دم آخر کلامم مهدی است

 

ناصر شهريار

برچسب ها: , , , , , , , ,

3 جولای 2016
مذهبی دیدگاه‌ها برای شب شکست و نور حق شد جلوه گر ( ناصر شهریاری ) بسته هستند

شب یلدای کویر است سحر می گردد ( مرتضی برخورداری )

شب یلدای کویر است سحر می گردد

 

آن که رفته است از این قافله بَر می گردد

 

قطره قطره عطش افتاد به این خاک غریب

 

فصل باران که شود بادیه تر می گردد

 

آسمان غرق ستاره ست اگر صاف شود

 

زین همه راه یکی راه گذر می گردد

 

باید از این همه تاری که تنیده ست رهید

 

در غمش عشق و صبوری ست که پَر می گردد

 

این بیابان پُر از خار که غایت نشود

 

میل دریاست که هر قطره گوهر می گردد

 

گرچه خشک است ولی با نفس قدسی او

 

نخل امید پُر از بار و ثمر می گردد

 

ریگزاری که به قارون طمع سیر شود

 

با کلیم است که عاری زخطر می گردد

 

 

 

مرتضی برخورداری

 

 

با تشکر از دوست بزرگواری که این شعر را ارسال فرمودند

3 جولای 2016
مذهبی دیدگاه‌ها برای شب یلدای کویر است سحر می گردد ( مرتضی برخورداری ) بسته هستند

گفتید که روز جمعه بر می گردید ( حنظله ربانی )

گفتید : که روز جمعه بر می گردید

 

با سیصد و سیزده نفر ، می گردید

 

با این همه غیبتت ، شما هم آقا !

دنبال هزار درد سر می گردید !؟

حنظله ربانی


3 جولای 2016
مذهبی دیدگاه‌ها برای گفتید که روز جمعه بر می گردید ( حنظله ربانی ) بسته هستند

گیریم که از چشم شما افتاده است ( حنظله ربانی )

گیریم که از چشم شما افتاده است

 

آنکس که به صد راه خطا افتاده است

 

تا ذکر تو دارد به لبش آقا جان !

 

این مسئله ها که پیش پا افتاده است

حنظله ربان

3 جولای 2016
مذهبی دیدگاه‌ها برای گیریم که از چشم شما افتاده است ( حنظله ربانی ) بسته هستند

تا از صفات خوب تو مولا شنیده ام ( محسن حسینی )

تا ازصفات خوب تو مولا شنیده ام

 

عمری برای دیدن رویت دویده ام

 

بیش از هزار بار واژه ی نام تو را

 

هر واژه را بخونِ جگر پروریده ام

 

یادت چه آتشی زده برقلب زار من

 

آبی بزن براین دلِ آتش کشیده ام

 

حالم بد است رخصت رویت نمی دهی

 

نوشی بده به دیدنت ، ای نوردید

برچسب ها: , , , , , , , , ,

3 جولای 2016
مذهبی دیدگاه‌ها برای تا از صفات خوب تو مولا شنیده ام ( محسن حسینی ) بسته هستند

حالا که جهان پر از عناد است بیا ( حنظله ربانی )

حالا که جهان پر از عناد است ، بیا !

اسلام که رو به ارتداد است ، بیا !

« عجّل لِولیّک الفرج » ها تا کی …؟!

پشت سرتان حرف زیاد است ، بیا !

حنظله ربانی

3 جولای 2016
مذهبی دیدگاه‌ها برای حالا که جهان پر از عناد است بیا ( حنظله ربانی ) بسته هستند

تو راز خلقت پیدای پنهان را نشان دادی ( اکرم بهرامچی )

تو راز خلقتِ پيدای پنهان را نشان دادی

 

و طرحی نو به پينه پينه ی فرمِ زمان دادی

 

حضورت را نشاندی قرن ها ، در واژه ای ممتد

 

نديديمت …. اگرچه چشم هامان را… تکان دادی

 

تکان دادی رکود ِ بهت ذهن ِبسته ی ما را

 

و بر افکار خاک آلوده ، مُشتی آسمان دادی

 

تمام ِعقربک هايی که می رقصند و می خوانند

 

نفهميدند در هَر نُت ، چه شوری … بی امان دادی

 

بشر با قصه ی غمگينِ سيبی سرخ می چرخيد

 

تو با يک قصه ی ديگر،  به سيبی سرخ جان دادی

 

هميشه حس خوب ِ انتظارت روشن و جاريست

 

تو بارانی که با هر قطره …دريا را نشان دادی

اکرم بهرامچی

3 جولای 2016
مذهبی دیدگاه‌ها برای تو راز خلقت پیدای پنهان را نشان دادی ( اکرم بهرامچی ) بسته هستند

برای دیدنت اگر قلم به نامه برده اند ( مرتضی برخورداری )

برای دیدنت اگر قلم به نامه برده اند

 

برای یاریت اگر قسم به کعبه خورده اند

 

به نام تو غروب را به کوچه ها کشیده اند

 

و ماه را به کام خود به سینه ها فشرده اند

 

گمان که (نحن نکفی) اند به وقت آزمون عشق

 

به نام نیک تو قسم که بزدلانه مُرده اند

 

به برجشان نگاه کن چو کوفیان بی وفا

 

به انتظارمُسلمت نفس نفس شمرده اند

 

حدیث پشت و خنجر است بدین نشانه ها نیا

 

که لشکری هوای دل به پیرهن سپرده اند

مرتضی برخورداری

3 جولای 2016
مذهبی دیدگاه‌ها برای برای دیدنت اگر قلم به نامه برده اند ( مرتضی برخورداری ) بسته هستند

عاشق شدیم و جمعه ای دیگر قرارمان ( سید علمدار ابوطالبی نژاد )

عاشق شدیم وجمعه ای دیگر قرارمان

 

آقا به سر رسیده ببین انتظارمان

 

ما شیعه ی توایم در این هیچ حرف نیست

 

در بارگاه عشق بس این افتخارمان

 

دشمن فکنده تخم نفاق ار چه بین ما

 

دیگر مخواه بیش از این باز خوارمان

 

بازار عشق بی تو کساد است ، العجل

 

تا گل کند به یمن شما کار و بارمان

 

تنها تو می توانی آیی و رو کنی

 

در این زمانه ی دغل جانا عیارمان

 

با عشق روی تست اگر زنده ایم و شاد

 

ما عاشقیم و عشق شما اعتبارمان

 

سيد علمدار ابوطالبی نژاد

3 جولای 2016
مذهبی دیدگاه‌ها برای عاشق شدیم و جمعه ای دیگر قرارمان ( سید علمدار ابوطالبی نژاد ) بسته هستند