عمریست رهین منت زهرائیم / مشهور شده به عزت زهرائیم
مُردیم اگر به قبر ما بنویسید / ماپیر غلام حضرت زهرائیم . . .
******************
چه حالی داده دل را دست مادر / که می شستی زدنیا دست مادر
از آن سیلی مگر چشمت نمی دید / که می جستی مرا با دست مادر . . .
یا فاطمه از غصه کبابم کردی
چون شمع تو قطره قطره آبم کردی
یک شهر سلام بی جوابم کردند
از چیست تو این گونه جوابم کردی
سروده ی حبیب الله موحد
******************
یا رب به میان شعله وآتش و دود
بگرفته فلک ز دست من بود و نبود
با ضرب لگد پهلوی یارم بشکست
پوشیده دو دیده از جهان یاس کبود
در ظلمت شب شهاب را می شستند
آیینه افتاب را می شستند
در چشمه خون چکان چشمان علی
پیمانه نور ناب را می شستند . . .
**********************
آه زهرا تا ابد جاری بود / دست مولا تشنه یاری بود
چون علی شد بی کس و بی هم نفس / گفت یا زینب به فریادم برس . . .